پارمینپارمین، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 9 روز سن داره

پارمین تکه ای از بلور

سمنان

1392/10/9 2:18
نویسنده : مامان نازنین
809 بازدید
اشتراک گذاری

شیرین عسل من

روز 27 آذر رفتیم به سمت سمنان تا اینکه هم ی حال و هوایی عوض کنیم و هم اینکه مامانی و بابایی و بقیه شمارو ببینن و از دلتنگی در بیان و شب یلدا رو اونجا باشیم قلب

خلاصه صبح قبل از 8 راه افتادیم و نیم ساعت بعد جنابعالی بیدار شدی و شروع کردی به شیطنت تا خود سمنان و من و مامان جون وقتی رسیدیم اینجوری بودیم .این من .این مامان جون .

خلاصه که رسیدیم همه از دیدنت ذوق کردن .

زودی بریم سراغ عکسا (بلاچه مامان این روزا عکس گرفتن ازت خیلیییییییی سخت شده )

 

چمدون بستن با ی فسقلی شیطون خیلیییییی سخته والا

پارمین:آخ جون  قراره حمامم بریم ؟؟؟؟؟؟(یا به قول خودت مامام)

بذار ی تمرین بکنم .خو این چیه ؟

 

ااااا بابا همیشه تو حمام درشو باز میکنه و میریزه رو لیفم

 

خو بعدشم میشورتم

 

بعد از چند مین که رسیدیم زودی بازی و شیطنت رو شروع کردی

 

اینجا هم خونه خاله نداست از صندلی نگین خیلی خوشت اومده بود و کلی باهاش سرگرم بودی

از همه بیشتر از میز آرایشش خیلیییییییییییی خوشت اومده بود

سشوارشو بر میداشتی و میگفتی ایززززززززززز مثلا سشوار میکشیدی

خلاصه که کلی با وسایل دخترخالت سرگرم بودی و من و خاله و مامان جون هم سرگرررررررررررم

از خواب ظهرتم که بیدار شدی نگین با مامان و باباش داشت کاردستی های مدرسشو درست میکرد و تو کلی کیفـــــــــــــــــــــــــــــــ کردی اون وسطا نیشخند

فردا صبحش که نگین مدرسه بود و خاله ندا سر کار حساااااااااابی شیطونی کردی

خونه بابایی بودیم و داشتیم میرفتیم دَدَر(لباس خوشگلتم عمه الهام داد بهت قلب)

خونه عمه الهام با اسباب بازی های سپهر کلیییییی بازی کردی و اصلا فکرشم نمیکردم از این جور اسباب بازیهام خوشت میاد.از همه جالب تر اینکه خودت با خودت بازی میکردی که همچین کاری از تو بعیییییییید بود .چشمک

اینا هم خیلی توجهت رو جلب کرده بودن و نزدیک بود داغونشون کنی که هواستو پرت کردیم و از جلو چشمت دورشون کردیم

اینجا هم صبح بود و تازه از خواب بیدار شده بودی و سپهر مدرسه بود و عمه الهام سر کار و جنابعالی از فرصت استفاده کرده بودی و آتیش میسوزوندی آخ

          دخمل نازم عاشــــــــــــــــــــــــقتــــــــــــــــم

صبح روز 3 دی هم به سمت کرج برگشتیم نصف راه رو بیدار بودی و به هر سازت رقصیدیم تا اذیت نشی و اذیت نکنیچشمک

          

 

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (13)

مامان دنیز
10 دی 92 2:03
ای قلبونت بشم شیطون بلای باهوش
مامان نیکی
14 دی 92 13:32
خوشگل خانوم همیشه به سفر. معلومه حسابی بهت خوش گذشته
الناز
16 دی 92 2:34
عزیزمممممممم قربونت برم که انقده باهوشی
جیران بخشنده
18 دی 92 14:01
همیشه به سفرقربون تو دختر دوستداشتنی
عمه
20 دی 92 11:27
عزیزکم وقتی میای پیشمون خیلی خوشحالیم . و به ما کلی خوش میگذره . دوست دارم . راستی اون گوی های جلو تلویزیون که مامانی واست نوشته که خیلی ازش خوشت آمده بود , مامان گفت بردار ،گفتم عیب نداره ، بعدش دیدم نه مثل اینکه باید ورش دارم چون در سیم ثانیه نخاش تو هم رفت از سرعت عمل پارمین خانوم , و من این ور اونورش کردم تا نخاش باز بشه و گره نخوره و بعد گذاشتمش بالای یخچال . گفتم مامانت راست میگه ((الهام برش دار داغونش میکنه)) - همیشه شاد و سالم و خندون باشی الهی
مرجان مامان آران و باران
24 دی 92 1:02
عزیزمممم دختر شیرین شیطون خوشگللللل ماشالاااا به جونت فدات شم
مینا مامان آرمانی
29 دی 92 21:29
شیطون بلا موش نخورتت مامانی با اجازتون لینک شدین عاشق این دخملی شدم
مینا مامان آرمانی
30 دی 92 0:29
مامانی با اجازتون این دختر خوشکل دوست داشتنی ر و لینک کردم.به آرمان منم سر بزنید لطفا خوشحال میشم
سمیرا مامان پرنیان
8 بهمن 92 15:34
چقدررررررررر شیطون شدی عسلممممممممم
مامان نازنین
9 بهمن 92 1:23
همیشه به گردش و دیدار عزیزان قربون دخمل باهوش و بازیگوشم برم
دختر خاله نگین
10 بهمن 92 11:03
عسلم
نگین
17 بهمن 92 19:31
عسلم
دختر خاله نگین
1 فروردین 93 16:04
یک تغدییم به تو . تو یک هستی و من دلم میخوا د تو را کنم و تو را کنم دوستت دارم پارمین جون